بازهم رفتی و بازهم من تنها شدم
ديگه از خستگي هام،خسته شدم
ديگه از بستگي هام بسته شدم
ميزنم تيغ به بند بستگي
تا كه آزاد بشم ز خستگي
بسه تنهايي ديگه تو قفس
بسه اين قفس بدون هم نفس
ديگه بسه ، تشنگي بدون آب
خوردن فريب و نيرنگ سراب
واسه هر کي دل من تنگ ميشه
تا مي فهمه ، دلش از سنگ ميشه
دوستي از رو زمين پاک شده
مردي و مردونگي خاک شده
هر کي فکر خودشه تو اين زمون
تو نخ آب يخ و گرمي نون
بايد حرف دل مو گوش کنم
غم دنيا رو فراموش کنم
دستمو بلند کنم به آسمون
خودمو رها کنم از اين و اون
دلمو جدا کنم از آدما
سينمو پر کنم از ياد خدا
دیگه بسه ، دیگه بسه انتظار
ابر رحمت به سر دنیا ببار
شب تار،شب تار،شب تار
آسمون!خورشید و بردار و بیار